من پرنسس سزرمین یخ ها هستم و تا همیشه پرنسس سرزمین یخ ها خواهم ماند  ...شما؟‌

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 25 اسفند ماه سال 1386
روزانه نویسی

امروز تولد پریساس.

دختر دایی عزیزم.

دیشب رفتیم شام بیرون.

منو پری و مهسا (دخمل دایی بزرگه )و روزبه(پسر گلیش) و ویز ویز و دوستش.

رفتیم باباطاهر.

کیف داد خوش گذشت.

ولی جای امیدم خالی بود.

رفته بود اینچه برون .عضو کمیته فنی بود.

شب رفتیم خونه مهسا اینا.

تا ساعت ۴ صب داشتیم حرف میزدیم از خاطره هامون.از روح و روان و ...

صحبت های خوبی بود.اطلاعاتمون و بهم انتقال دادیم.

صب مهسا رف بیرون.منو پری و روزبه هم تا ۱۲ خوابیدیم.بعد صبحونه خوردیم و منم تقریبا نیم ساعت پیش برگشتم.

روزبه قاطی کرده بود که مامانش نیس.

امید امروز صب بعد از ۴۸ ساعت بیخوابی ساعت ۶ رسیده.۶:۳۰ خوابیده باز ساعت ۹:۳۰ بیدار شده رفته دانشگاه.

الان دارم باهاش میحرفم...

تا بعد